زهرا جونزهرا جون، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

"زهرا" زیباترین هدیه خدا

بستري شدن ماماني تو بيمارستان

1392/11/7 20:46
نویسنده : مامانی
245 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشق مامان ببخشيد اين همه مدت به وبلاگت سر نزدم.آخه كلي گرفتاري داشتم.

روز جمعه 26 ام جواب آز دفع پروتئين ام رو گرفتم متاسفانه دفع پروتئين داشتم. رنج نرمالش تا 150 بود و مال من 240. شنبه رفتم بهداشت فشارم رو گرفت 14.5 بود جواب ازمايشم رو كه ديد گفت بايد برم بيمارستان  بستري شم. بعد از اونجا رفتم مطب دكترم اونجا هم فشارم رو گرفت همون 14.5 دكترم هم نامه نوشت و گفت بايد بيمارستان موسي بن جعفر(ع) بستري شم .رفتيم دنبال مادرجون و رفتيم بيمارستان. خلاصه سرت رو درد نيارم عشقم تا سه شنبه شب تو بيمارستان بودم هي فشارم رو ميگرفتن و صداي قلبت رو گوش ميكردن. غذا هم كه كلا بي نمك واااااي چه مزه اي افتضاح بود. نميدوني اين 4 روز چي كشيدم از زندان هم بدتر بود طوري كه روز دوشنبه كه دكتر اومد و گفت هنوز بايد بمونم وقتي رفت بيرون شروع كردم به گريه يك ربعي گريه كردم اخرش هم مادرجون به زور ارومم كرد ناگفته نماند زن دايي سمانه هم همون وقت زنگ زده بود كلي باهام حرف زد تا بالاخره اروم شدم. 

راستي بهم گفتن بايد استراحت كنم يعني فقط گلاب به روت دستشويي ميتونم برم. خيلي سخته بخصوص براي من كه هميشه در حال وول خوردنم.

از روز شنبه كه رفتم بيمارستان تا شنبه ي هفته ي بعدش دقيقا 2 كيلو كم كرده بودم. اين 4 روز برام كابوس بود عسلم اما بخاطر تو تحملش كردم همه ي اينها فداي يك تار موت.

راستي شب ميلاد پيامبر كه قرار بود وسايلهات رو بچينيم هم كه من بيمارستان بودم و نشد ولي به بابايي گفتم وسايلهاتو از كمد دربياره و بچينه گهواره ات و سرويس كالسكه ات رو درآورده بود و چيده بود دست گلش درد نكنه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)